جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

624

تحفة الملوك ( فارسى )

نفس خودش ، عالم است به عيب خود ، مشغول است به غم خود ، اعتماد ندارد به غير رب خود ، قريب است به خداى وحيد و جدا است از مردم ، حزين است بر امر دين خود ، مجرد است از علايق و شواغل ، دوستى مىكند در راه خدا ، و مجاهده مىنمايد در طاعت خدا و تابع مىشود رضاى خدا را ، و انتقام نمىكشد از براى خودش به واسطهء خودش ، بلكه به خدا وامىگذارد ، و دوستى نمىنمايد در سخط و خلاف رضاى خدا ، همنشين است مر اهل فقر را ، مصادف است مر اهل صدق را ، معاون است مر اهل حق را ، پشت است مر غريب و پدر است مر يتيم و شوهر است مر بىشوهران [ را ] ، معين است به اهل فقر و مسكنت ، اميد داشته شده است در نزد هر مكروهى و از براى هر شدّتى ، مستبشر و روى و از و خندان است ، عبوس‌دار و تجسس‌نما نيست ، شديد و سخت است در راه خدا ، فروبرنده است غيظ خود را ، تبسم‌كننده است ، دقيق است نظر او ، عظيم است حذر او ، آزار نمىرساند به كسى ، و اگر آزار رسانيده بشود صبر مىكند ، عاقل شده است پس حيادار شده است ، و قناعت نموده است پس مستغنى شده است ، حياى او غالب است بر شهوت او ، دوستى او فايق است بر حسد او ، عفو او متجاوز است بر كينه او ، تنطق نمىنمايد به غير صواب ، و نمىپوشد مگر لباس اقتصاد و ميانه را ، راه رفتن او به‌طور تواضع است ، و خضوع نماينده است از براى رب خود در طاعت او راضى است از خدا در جميع حالات خود ، نيت او خالص است ، نيست در عمل او نه غش و نه خدعه ، نظر او عبرت و سكوت او فكرت و كلام او حكمت است ، نصيحت‌دار ، ترك زينت‌كننده در لباس ، با مردمان برادروار ، نصيح و خيرخواه در پنهان و آشكار [ است ] ، هجرت نمىنمايد از برادر خود ، و غيبت نمىنمايد او را و مكر نمىنمايد با او ، و تأسف نمىخورد بر آن‌چه فوت شده است ، و محزون نمىگردد به سبب بلايى كه به آن مىرسد ، و اميد ندارد چيزى را كه جايز نيست اميد داشتن آن را ، سستى و جبانت و كسالت نمىنمايد در حال شدّت ، و فرح بىاندازه ندارد در حال رخا ، ممزوج مىنمايد علم را به حلم و عقل را به صبر . مىبينى او را كه دور است سستى و كسالت او ، دائمى است نشاط او ، قريب است اميد او ، قليل است زلل و لغزش او ، انتظار كشنده‌اى است مر اجل خود [ را ] ، خشوع